• تاریخ: دی ۱۱, ۱۴۰۴
  • شناسه خبر: 41779

جوراب‌ها، تکرار عشق در اقتصاد بی‌رحم

در روزگاری که نمودارها پیوسته بالا می‌روند و سفره‌ها پیوسته کوچک‌تر می‌شوند، پدر ایرانی هنوز ایستاده است؛ با تمام خستگی‌اش، با لبخندی که از تورم هم جان‌سخت‌تر است.

در روزگاری که نمودارها پیوسته بالا می‌روند و سفره‌ها پیوسته کوچک‌تر می‌شوند، پدر ایرانی هنوز ایستاده است؛ با تمام خستگی‌اش، با لبخندی که از تورم هم جان‌سخت‌تر است.

به گزارش «پایگاه خبری – تحلیلی پیام ملّت» –زهره میرعیسی خانی: روز پدر دوباره از راه رسیده، با همان شوخی همیشگیِ «کادوی جوراب»، اما این بار بیش از همیشه، پشت این شوخی ساده، قصه‌ای از تاب‌آوری و عشق خاموش مردان ایرانی نهفته است.

در بازار امروز، جوراب دیگر فقط یک پوشاک نیست؛ نماد شده است. نماد وضعیت جامعه‌ای که در آن، «گران‌ترین هدایا» دیگر نه زر و طلا، بلکه فرصتِ خریدی ساده و حس آبروداری است.

 پدر ایرانی، قهرمان بی‌ادعایی است که زیر بار تورم، قسط، اجاره‌خانه و اضطراب آینده فرزندانش، همچنان سنگینی زندگی را با وقار همیشگی‌اش حمل می‌کند؛ بی‌آنکه از خستگی‌اش نشانی بر زبان بیاورد.

اما در پسِ همه‌ی این فشارها، شوخیِ لطیفِ «جوراب» معنا می‌یابد. دخترها و پسرها در شبکه‌های اجتماعی، با زبان طنز سعی می‌کنند سنگینی این دغدغه را سبک‌تر کنند.

یکی می‌نویسد: «امسال جوراب طرح دلار گرفتم، شاید اقتصاد خونه رو درست کنه!» دیگری با خنده می‌پرسد: «پدرم چند تا جوراب داره؟ بیشتر از امیدم به وام بانکی!»

در ظاهر، طنز است؛ اما در عمق، نوعی اعتراف عاشقانه است. در روزگاری که شاخص‌های رسمی از تورم پنجاه‌درصدی می‌گویند، و سیاست‌گذاران هنوز میانِ وعده و واقعیت سرگردانند، عشق به ساده‌ترین و کوچک‌ترین شکل خود ترجمه شده است: هدیه دادن جوراب.

پدران هم بدشان نمی‌آید. یکی می‌گوید: «نه گوشی می‌خوام نه عطر؛ فقط اون لحظه‌ای که دخترم جوراب رو می‌ده و با خنده می‌گه “مبارک باشه”، دنیا برام قشنگ‌تر میشه»

چنین روایت‌های کوتاهی بیش از هزار تحلیل اقتصادی حرف دارند. چون در دلشان، حسِ عزت و عشق و خویشتنداری نهفته است. در روزگاری که ارزش‌ها با قیمت‌ها قاتی شده، همین لحظه‌های کوچک، به نوعی مقاومت عاطفی بدل شده‌اند.

شاید در نگاه اول، جوراب هدیه‌ای بی‌اهمیت باشد، اما در ایرانِ امروز، همین سادگی خودش نوعی بیانیه است. میان تورم ۵۰ درصدی و دغدغه نان، همین سادگی نشانی از عشقی دارد که از دل حساب‌های بانکی نمی‌آید.

جورابِ ساده، نمادی شده از رابطه‌ای که در آن، پدر هنوز دل‌مشغول آینده فرزند است؛ و فرزند، هنوز خجالت‌زده از ناتوانی در جبران این همه ایستادگی.

روز پدر در ایران، بهانه‌ای است برای یادکردن از کسانی که بی‌صدا بار سنگین زمانه را بر دوش می‌کشند. در سال‌هایی که پدر دیگر آن چهره مقتدر مطلق گذشته نیست، اما همان‌قدر پایدارتر، مهربان‌تر و انسانی‌تر شده است.

 اگر دهه‌ها پیش، نشانه پدر ایرانی تکیه زدن بر تخت قدرت در خانه بود، امروز نشانه‌اش، خستگی‌اش است؛ خستگی‌ای که با لبخند پنهانش، خانواده را از فروپاشی نجات می‌دهد.

در پسِ هر جفت جوراب، روایتی از زیست روزمره مردانی است که هر صبح با محاسبه دخل و خرج، با چک‌های عقب‌افتاده، با بیمه‌ای نصفه‌نیمه و حقوقی که به ته ماه نمی‌کشد، باز هم کفش‌هایشان را می‌پوشند و می‌روند سرِ کار. این استمرار، نه ناشی از الزام، که از جنس عشق است؛ عشقی از نوع بی‌سروصدا، مقاوم، زمینی.

این یادداشت، ستایشِ جوراب نیست، ستایشِ «پایداری» است. در برابر اقتصادی که گویی بی‌رحمانه‌تر از همیشه شده، پدر ایرانی همچنان نقش آخرین خط دفاعی را ایفا می‌کند؛ خط دفاعیِ آرامشِ خانواده.

در پایان روز، وقتی بازار هدیه‌ها خلوت می‌شود و پدرها جوراب‌های تازه‌شان را می‌پوشند، چیزی در دلشان گرم می‌شود؛ نه از جنس پارچه، بلکه از جنسی شبیه غرور. غروری که می‌گوید: هنوز می‌توان در این اقتصاد سرد، با عشق ساده‌ی یک جوراب، پدری کرد.

و شاید این یادآوریِ کوچک، همان چیزی باشد که ما امروز بیشتر از هر زمان دیگر به آن احتیاج داریم: باور به اینکه گرمای رابطه‌ها، هنوز می‌تواند بر سرمای زندگی غلبه کند. حتی اگر در حدِ شادمانی کوتاهِ پدری باشد که از ته دل، برای جوراب‌های تازه‌اش لبخند می‌زند.

نام:

ایمیل:

نظر:

لطفا توجه داشته باشید: نظر شما پس از تایید توسط مدیر سایت نمایش داده خواهد شد و نیازی به ارسال مجدد نظر شما نیست