• تاریخ: 1395-10-07
  • شناسه خبر: 3173

برای سربازی که فداکاری اش ماندگار شد

پیام ملت–سیدمحمد باختر مثل یک قهرمان در بازگشت به زادگاهش مورد استقبال همشهریان کُرد زبانش قرار گرفت که به او لقب «قهرمان» و « سفیر مهربانی» دادند. تابستان امسال واژگونی اتوبوس حامل سربازان پادگان «صفر پنج» کرمان ن ...

پیام ملتسیدمحمد باختر مثل یک قهرمان در بازگشت به زادگاهش مورد استقبال همشهریان کُرد زبانش قرار گرفت که به او لقب «قهرمان» و « سفیر مهربانی» دادند.

تابستان امسال واژگونی اتوبوس حامل سربازان پادگان «صفر پنج» کرمان نزدیک به ۲۰ کُشته و دهها زخمی بر جای گذاشت. قلب میلیون ها ایرانی در سوگ پسرهایی که آماده بودند 650485_110برای وطن «سر» ببازند به درد آمد.

سربازها به یکباره تیتر نخست اخبار شدند. همان سربازهایی که با سرهای تراشیده هر روز از کنارشان رد می شدیم. همان سربازهایی که شب ها وقتی ما آرام می خوابیم آنها با چشم هایی باز و اسلحه ای در آغوش فشرده، در برجک های نگهبانی لب مرز بیدارند. زخم دردناکی بود که هنوز التیام نیافته است.

زمستان هم با خبری در مورد یک سرباز آغاز شد. خبرگزاری ها از سرباز ۱۹ساله مریوانی اهل روستای هانه شیخان نوشتند که در پادگان عجب‌شیر هنگام تلاش برای خارج کردن سگ گیر کرده وسط سیم خاردار با انفجار مین روبرو شد و پای راستش را از دست داد.

فعالان محیط زیست در ستایش این اقدام فداکارانه و انسانی به بیمارستان محل بستری شدن او هجوم آوردند، به ملاقاتش رفتند و تحسین های بسیاری نثارش کردند. معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان حفاظت محیط زیست با او تماس گرفت و قدردانی کرد. حالا سیدمحمد باختر مثل یک قهرمان در بازگشت به زادگاهش مورد استقبال همشهریان کُردزبانش قرار گرفت که به او لقب «قهرمان» و «سفیر مهربانی» دادند.

اینکه یک جوان تا زمانی که زنده است بدون یک عضو کلیدی زندگی کند دردناک است. حتماً هستند کسانی که با ناراحتی خطابش قرار خواهند داد که برای چه؟ حالا یک سگ لای سیم خاردار می مُرد چقدر مهم بود؟ پاسخ محمد در مرور زمان شاید فرق کند. مهم این است که حالا نام او با تحسین همراه است. سربازی که فداکاری اش  به گونه ای دیگر ماندگار شده است.

زمانی در جنوب ایران با یک شرکت چند ملیتی کار می کردم. روزی یکی از مهندس های لهستانی پروژه از من پرسید شما ایرانی ها چرا اینقدر با سگ ها دشمنی دارید؟ دلیلش هم این بود که هر روز در جاده آسفالته بین شهرهای جنوب جسد سگ هایی را می دید که راننده های عبوری زیر گرفته بودند. می گفت چرا اینقدر تند می روید که سگ فرصت نمی کند حتی از عرض باریک جاده فرار کند؟ اگر دشمن شان نبودید زیرشان نمی گرفتید!

جواب چندانی نداشتم چون دشمنی بعضی از راننده ها و کارگرهای پروژه را با سگ ها دیده بودم،  سنگ زدنشان وحتی تلاش برای زیر گرفتن شان با ماشین های غول پیکر شرکت! نصحیت هم فایده ای نداشت.

انتهای پیام/ع

 

 

نام:

ایمیل:

نظر:

لطفا توجه داشته باشید: نظر شما پس از تایید توسط مدیر سایت نمایش داده خواهد شد و نیازی به ارسال مجدد نظر شما نیست